تبليغاتX
آنتایتل

اين روزا بيشتر از هر کاري " دانش ميجويم "

جدا از پيام زور بودنش، روانشناسيه و اين درسيه که من از دبيرستان ميستائيدمش(!)
خلاصه که خيلي خوش ميگذره؛

فقط...
کلاس هاي تخصصي ما حاوي يک عدد پسر و تعداد زيادي دختر ميباشد :D
استاد ادبياتمون سمبل صفاست!

( بعد اين استاد مذکورمون هر جلسه با يه شعر شروع ميکنه، بچه ها هم همه ادبيات دوست! از فرط خوشي داد ميزنن " آخ جون متن واسه sms " --
از حق نگذريم خيلي گاون! يکي مث من که عاشق ادبياته بهش بر ميخوره وقتي قاطي اينا باشه، يا قاطي اينا ديده بشه ! )

استاد روانشناسيمونم شباهت خفني به دائي گرامم داره، هي هربار ايشون رو ميبينم خندم ميگيره و خود ايشون هم اينو فهميدن صد در صد!

( اين جناب هم جلسه اول که اومد سر کلاس، تا ما بلند شديم گفت " چيه ؟ منم دانشجو هستم ! "
بعد که ما تمرگيديم و حضور غيابمون کردن (!) از ته کلاس داد زد : منم بهزاد هستم .
اول کسي توجه نکرد، بعد باز داد زد : به من نگاه کنيد ! بهزاد هستم
ما هم برگشتيم گفتيم خدا شفات بده!
بعد که ديد نبوغ در ما خلاصه ميشه کوتاه اومد، گفت " بنده بهزاد، مدرس کلاس هستم " )

- همينه که ميگن اينايي که روانشناسي ميخونن خودشون از همه ديوونه ترن :D

راستي اينو داشته باشين! اين يکي از خفن ترين ديالوگ هاي استاد مذکوره ( هفته پيش :D )
" ما به عنوان يک روانشناس بايد اجازه بديم اونها از ما بهره برداري کنند "

آهان راستي !
استاد زبانمونم کرّرر انيشتينه. دقيقا مثل سيبي که از وسط لِه کرده باشي :D
فقط فرقشون در اينه که استاد ما هم دستمال گردن ميبنده هم کروات ميزنه، که يکم زيادي بي معنيه اين حرکتش...

ديگه همينا... همگي سعي کنيد موفق باشيد :D

نوشته شده توسط z .i در 88/08/09 |
و اذا زلزله الشابدل زلزالها - تا این شابدلی‌های کافر سرویس شوند - و بلکم تعدادی افغانی هم بمیرند
پس همانا یا به محمود ایمان میآورید یا طرفای شما رو هم اذا زلزله و اینا میکنیم

سوره ی خیلی جدید، ورژن آخر

ps: ما که خونه نبودیم ولی اهل منزل خیلی صفا کردن با این زلزلهه!
راستی اینم بگم که شابدل کلا رو کمربند زلزه تشریف داره ولی طی 19 سال اخیر این اولین زلزله اینجا بوده... البت پُر خالی بستم چون 4 -5 سال پیش هم یکی اومد منتهش خیلی خفیف بود
ضمنا پای من پیچ خورده بود اون دفه! ولیکن همه‌ی خبرگزاری‌ها اعلام کردن صدمه ای وارد نشده :دی

دیگه خلاصه!

نوشته شده توسط z .i در 88/07/25 |
تا حالا فکرکرده بودین که اين ايرانسل چه خدمتي در جهت ارتقا فرهنگ و آسايش ايرانيان کرده؟

دیگه هیچکس با خط ثابت مزاحم نمیشه!

نوشته شده توسط z .i در 88/07/18 |

: آقای دکتر چشمم درد میکنه
-: عصبیه جانم

: آقای دکتر دستم درد میکنه
-: عصبیه دخترم

: دکتر پام درد میکنه
-: عصبیه خانم

: دکتر دست درد میکنه
-: عصبیه!

: سرم درد میکنه
-: اعصاب نداریا!

: دلم درد میکنه
-: از بس اعصابت خرابه

: شصتم درد میکنه
-: عصب شصتت اعصاب نداره!

آخه این چه مدلشه دیگه؟
یعنی اینا تو دانشگا ه به جز کتابایی که مثلا مربوط به بیماری ها یا مشکلات عصبی و اینا میشه چیزی نمیخونن؟
بجان بچم این روزا هرکی میره دکتر، میپرسم چی گفت از همین جوابا میده!
من به دکترای این مملکت علاقه دارم
به نظر شما ملت اعصاب ندارن یا این دکتر نمایی که مخاطب این پسته سواد نداره یا من پام از گلیمم بیرونه یا آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند؟

ps: دوستان عزیزم
از تلاش صمیمانه شما دوستان جهت تبدیل کردن اینجا به شعبه دوم چت روم بسیار سپاسگذارم و این موفقیت رو تقدیم میکنم به " جناب آقای رئیس جمهور مردمی، ملت شهید پرور، آقای سازمان سنجش و سایر آقایون...! "

نوشته شده توسط z .i در 88/07/13 |

این روزا تا شعاع چندصدکیلومتری خونمون کلاسی نیست که ثبت نام نکرده باشم
ولی همچنان بیکارم. شماها شرکتی کارخونه ای چیزی سراغ ندارین که نیاز به یه رئیس کل داشته باشه؟

ps: ان در اح وا لات دانش نجو بودن*
به اطلاع میرساند اینجانب! زین پس با هرگونه توهین مستقیم و یا غیر مستقیم و هرگونه طنزگویی (!) یا بدگویی به دانشگا ه " پیام نور " درگیری خواهم داشت، و با- خاطیون برخورد خواهم کرد و...

*هدف نمایش شگفتی های زبان بود

نوشته شده توسط z .i در 88/07/07 |

با توجه به اينکه:

آزادي بيان
+ بيکاري/عدم قبولي در دانشگاه/ انواع شکست ها- سرخوردگي هاي سياسي/ورزشي/اجتماعي/ شخصي(!) /فرهنگي و...
+ وجود فت و فراوون چهارديواري‌هاي اختياري
= ايجاد يه وبلاگ!

و اينکه:

وجود سيستم Fil Tering
+ بيکاري/عدم قبولي در دانشگاه/انواع شکست ها- سرخوردگي هاي سياسي/ورزشي/اجتماعي/ شخصي(!)/فرهنگي و...
+ وجود فت و فراوون موش ِ گوش دار، در ديوار
= حذف يه وبلاگ!

الف. يکي از دلايل مشترک حذف و ايجاد يک وبلاگ رو با مثال بنويسيد.

ب. آزادي بيان چيست؟

1. چيزيست که مثل انرژي هسته‌اي حق مسلم ما بوده [سابق بر اين ]
2. چيزيست مربوط به دوران شاه محمود صفوي
3. توهميست که در افسانه هاي قديمي وجود دارد

ج. سيستم Fil Tering چيست؟

1. چيزيست رو اعصاب
2. دستاورد انقلاب است
3. از انتقامات! ورلدمورت است
3. (براي اقليت هاي درن شان‌يست) از انتقامات سايه است

د. دیگه چه خبر ؟ :دی

نوشته شده توسط z .i در 88/06/31 |

ساعت ۹ - مدرسه

:سلام خانوم فلانی! من از این نامه ها میخوام که میگه من درسم تموم شده و اینا.
-: واسه؟
:ثبت نام دانشگاه!
-: برو از خانوم فلانی بگیر.

:چـــَــش خانوم.

:سلام خانوم فلانی، من از این نامه ها میخوام که میگه من درسم تموم شده و اینا.
-: واسه؟
:ثبت نام دانشگاه!
-: برو از خانوم فلانی بگیر.
:خانوم فلانی گفت از شما بگیرم آخه!
-: [نگاه خشم آلود]

:چـــَــش خانوم.

:سلام خانوم فلانی، من از این نامه ها میخوام که میگه من درسم تموم شده و اینا.
-: خوب من چیکار کنم؟
:نامه بدید دیگه!
-: برو از خانوم فلانی بگیر.
:خانوم فلانی گفت از شما بگیرم آخه!
-: به من ربطی نداره، برو از اون بگیر.

:چـــَــش خانوم.

ساعت ۱۱ - همچنان مدرسه

:دهنمون سرویس شد به مولا، تورو خدا یکیتون از این نامه ها بده ما بریم.
همون خانومی که اول بهش مراجعه کردم: بیا بگیر بابا، اَه!

فرداش! - آموزش و پرورش

:سلام آقای فلانی، من از این نامه ها آوردم، حالا از اون یکی نامه ها میدین که ما بریم دنبال-
[ یک تلفن شخصی را جواب میدهد]
بعد از دقایقی(!)-: خوب چی گفتی شما ؟
: گفتم نامه-
-: این در حیطه کاری من نیست دخترم، برو پیش آقای فلانی.

:سلام آقای فلانی، آقای فلانی گفتن من از این نامه ها بیارم که شما از اون یکی نامه ها بدین که ما بریم دنبال کارای دانشگاهمون.
-: بله؟! خانوم به من چه ربطی داره؟ من مسئول امور متوسطه ام. برین پیش آقای فلانی.

:سلام آقای فلانی، به من گفتن من از این نامه ها بیارم که شما از اون یکی نامه ها بدین که ما بریم دنبال کارای دانشگاهمون.
خمیازه کشان، مگسی میپاند-: کی... گ... ــُـ... ف... ته!؟
: آقای فلانی.
-: برو پیش خودش پس.
:

:آقای فلانی گرفتین مارو؟ من رفت پیش آقای فلانی گفت بیام پیش خودتون!
-: به من ربطی نداره.
[خانومی وارد میشود، و خیلی گرم(!) با آقای فلانی احوال پرسی میکند]
رو به من-: شما بفرمائید.
:آقای فلانی کارمون راه نیوفتاده، کجا بفرمائیم؟
-: ای بابا، صبر کنید کار این حاج خانوم رو انجام بدم بعد ببینم چیکار میتونم بکنم برات.
[کار انتقالی خانوم را در صدم ثانیه انجام میدهد]

رو به من-: شما هنوز اینجائید.
:بله...
-: دیگه دیره، برین فردا بیاین.

چند روز بعد - آموزش پرورش

:آقای فلانی چی شداین نامه‌ی ما...
-: هنوز هیچی!
از کوره میترکم: کابوستون میشم اگه این درست نشه... چون ما نه حاج آقاییم [همزمان تقلید دست به ریش کشیدن‌های حاج آقاها رو میکنم ] نه حاج خانوم [همزمان تقلید رو گرفتن‌های حاج خانوم‌ها رو میکنم ] هیچکی به کارمون رسیدگی نمیکنه!
آقای فلانی کبود میشه-: اصلا شما باید برین ساختمون مرکزی...!

چند روز بعد - ساختمان مرکزی آموزش و پروش

: من یه نامه میخوام... واسه ثبت نام دانشگاه...
-: در حیطه کاری ما نیست خانوم.

چند سال بعد - در بستر مرگ

: من یه نامه لازم داشتم... میخواستم برم دانشگاه...
-: بیخیال مادر جون... بمیر دیگه!

آن دنیا

:خدا... بنده هات نابودم کردن... من فقط یه نامه لازم داشتم...
-: به من ربطی نداره!
: حوری تو یه چیزی بگو...
-: در حیطه کاری ما نیست!

ps: شات گان لازمم شدید، برسونید!

نوشته شده توسط z .i در 88/06/23 |

قبلنا که نتايج کنکور رو تو روزنامه ها مينوشتن:
دنبال نتيجه گشتن مثل آمپول زدن پيش يه ناوارد بود، سوزن انقدر توي تنت ميچرخيد تا جاشو پيدا کنه...
هم دردش زياد بود هم سوزشش.

حالا که اينترنتي شده:
نتيجه گرفتن مثل آمپول زدن پيش يه متخصص(!) ميمونه
سوزن جاشو بلده، دردش يه لحظه ست، سوزشش هم ( با باز کردن يه پيج ديگه ) خيلي زود از بين ميره!

ps: اين روزها گرايش شديدي به "سر زمين گذاشتن" و در پي اون "خوابیدن!" دارم

نوشته شده توسط z .i در 88/06/21 |